خرید بک لینک

ساعت 7:36 صبحه که ابتدا کردم به نوشتن.. میدونین یجورایی افتضاحی حالم بده.. دلم برا ماه زندگیم تنگ شده.. شده یکی بیاد تو زندگیتون..یه فرشته؟؟یکی که فقط بهت خوبی کنه و قدرشو ندونی؟؟ دلم میخواست باهاش بمونم دلم میخواست الان بود..ولی نمیتونم..از تغییر میترسم..بخاطر اینکه باهاش باشم باید از خیلی چیزا بگذرمو این منو میترسونه.. چیزایی که ... هوف..کارم شده هرشب تا صبح بیدار موندنو به اسمون زل زدن.. اینسری یچیزایی ازش فهمیدم ک باورم نمیشد..

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 6:10

قرار بود اینجا بنویسم..از همه چی..ولی بعضی اوقات انقد اتفاقات زیاد میشه دیگه ادم حال خودشم نداره چه بخواد بنویسه.. میخوام جدا شم..از اونی که 2سال باهاش بودم..از اونی که عاشقش بودم.. سخته..ولی ممکنه.. میدونین..میبینم بحث جدایی میکشم وسط اذیت میشه ها ولی خودم دارم بیشتر بگا میرم..:) خندم میگیره..چقد مساعل برگشت..چقد اوضاع عوض شد... ماه زندگیم برگشت..فهمیدم هرچی شنیدم دروغ بود..بهم خیانت نکرد.. فهمیدم همون فرسته ای که فک میکردم بود..

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 6:10

برگشتم :) من صبورم..:) من صبورممادر از بچگی به من یاد داد که صبور باشم!من از بچگی یاد گرفتم صبر کنم. برای داشتن اسباب بازی دختر موطلایی با چشمان آبی که دوستش داشتم، صبر کردم.برای داشتن کفش قرمزی که توی ویترین مغازه سرکوچه دیده بودم، صبر کردم.برای داشتن کیف صورتی با طرح های دخترانه اش صبر کردم.من صبورم. از بچگی یاد گرفتم صبور باشم. یاد گرفتم قرار نیست هر چیزی را که دوست دارم، زود بدست بیاورم.زمانی که عشق بی مقدمه و بی اجازه آمد باز هم صبوری کردم. صبور به لحظه ای که همه چیز بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 6:10

برگشتم :) رفتنی میره.. داشت میرفت گفتم ببین!این مَن‌ی که الان بعدِ رفتنت میمونه با اون منِ قبلِ بودنت خیلی فرق داره‌ها فدات شم!دیگه اون برنمیگردم تو غارِ تنهاییما!دیگه پس نمیزنم کسیُ‌ها!هر کی بیاد جلو قبلِ اینکه چیزی بگه خودمُ لَش میکنم تو بغلش‌ها!گفتم دیگه خنده‌هامُ تو خودم خفه‌ نمیکنما!گفتم ببین ی پیچ تا ی جایی سفتِ بعدش دیگه هرز میشه!هرز میشما!هرزه میشماا!همه بلدن فقط تعهد دارن!گفتم بخدا میشم کاری نداره هرزه بودنا!گفتم هزار تا چی...هر چیزی که بشه بمونه بشه نره!!ولی خب دلشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 6:10

الان درست ۱۱ماهه که جدا شدیم..

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 1:27

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 1:27

دلم یکم مردن میخواد..

شب بخوابمو صبح بیدار نشم..

خیلی زیاده خدا..؟

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:43

من صبورم..:) من صبورممادر از بچگی به من یاد داد که صبور باشم!من از بچگی یاد گرفتم صبر کنم. برای داشتن اسباب بازی دختر موطلایی با چشمان آبی که دوستش داشتم، صبر کردم.برای داشتن کفش قرمزی که توی ویترین مغازه سرکوچه دیده بودم، صبر کردم.برای داشتن کیف صورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 20:40

يه مدل خودكشي هم هست كه اسمش انتظار بيهودس
براي اتفاق هاي نشدني!

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 20:40

داشت میرفت گفتم ببین!این مَنی که الان بعدِ رفتنت میمونه با اون منِ قبلِ بودنت خیلی فرق دارهها فدات شم!دیگه اون برنمیگردم تو غارِ تنهاییما!دیگه پس نمیزنم کسیُها!هر کی بیاد جلو قبلِ اینکه چیزی بگه خودمُ لَش میکنم تو بغلشها!گفتم دیگه خندههامُ تو خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 20:40

اينكه كسى رو داشته باشى كه تورو بهتر از خودت بلد باشه، هم خيلى خوبه، هم خيلى بد مثلاً وقتى بينِ دوستاتون، ساكت نشستى يه گوشه و حرفى نميزنى، ميفهمه كه باز دارى به چيزايى فكر ميكنى كه باعثِ ناراحتيت ميشه، و فقط كافيه يه لحظه نگاهتون گره بخوره تا يه چشمك بهت بزنه و بگه "به چيزاى مسخره فكر نكن، من اينجا كنارتم..." و همين بسه تا بقيه ى روز حالت خوبِ خوب باشه! يا فكر كن وسطِ دعواتون، بغضت ميگيره، سرت رادامه مطلب

برچسب: میشناختیم, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 4:36

بسیاری از همین آدمهایی که بی دریغ لبخند میزنند و جذبت می کنند در پس این لبخندهایشان درست آنجا که هیچکس جز خودشان به آن دسترسی ندارد یک موجود بی رحم و درنده خوابیده است و هرچه به شخص نزدیک تر می شوید لبخند عمیق تر و خواب هیولا آشفته تر خواهد شد... ***×*******×********×******* امشبم خوب یا بد گذشت... تا قبل 12اش ک عالی بود..خدایا شکرت بخاطر همین خوشی ها..از ته دلم واقعا خوشحال بودم..12ب بعدشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 4:36

دوست داشتن را باید دید از چه نوع دوست داشتنی است! آیا مانند شیر است که آهو دوست دارد وگربه که موش دوست دارد! باید دید وقتی کسی میگوید دوستت دارم آیا معنی اش اینست که میخواهد ما را خرج خودش کند و ما را بخورد و ما را به مصرف خودش برساند یا دوستت دارم به این معنی است که تو دوست من هستی و خاطرت پیش من عزیز است و اگر کاری داشتی برایت انجام میدهم اگر بیمارشدی تا صبح برای تو بیدار میمانم... نوشته شده در ادامه مطلب

برچسب: داشتن, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 4:36

چند روز نبودم.. چند روز ننوشتم.. راستش حتی حوصله خودمم نداشتم.. دلم براش تنگ شده.. امشب قاطی کردم.. ب 911شش زنگ زدم.. در دسترس نبود خداروشکر.. ب ایرانسلش ی نگاه کردم ولی زنگ نزدم.. میدونسم روشنه.. این چن روز انقد تایم انلاینشو چک کردم خسته شدم.. چقد زندگی سخته.. کاش خراب نمیکرد.. کاش میذاشت خرابکار این رابطه من باشم.. در حدی خراب کرد ک الان نمیتونم بهش زنگ بزنم.. کجاست اون شقایق قبلی..ادامه مطلب

برچسب: نوشته, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 4:36

ساعت 7:36 صبحه که شروع کردم به نوشتن.. میدونین یجورایی افتضاحی حالم بده.. دلم برا ماه زندگیم تنگ شده.. شده یکی بیاد تو زندگیتون..یه فرشته؟؟یکی که فقط بهت خوبی کنه و قدرشو ندونی؟؟ دلم میخواست باهاش بمونم دلم میخواست الان بود..ولی نمیتونم..از تغییر میترسم..بخاطر اینکه باهاش باشم باید از خیلی چیزا بگذرمو این منو میترسونه.. چیزایی که ... هوف..کارم شده هرشب تا صبح بیدار موندنو به اسمون زل زدن.. اینسری ادامه مطلب

برچسب: مینویسم, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی