چند روز ننوشتم..
راستش حتی حوصله خودمم نداشتم..
دلم براش تنگ شده..
امشب قاطی کردم..
ب 911شش زنگ زدم..
در دسترس نبود خداروشکر..
ب ایرانسلش ی نگاه کردم ولی زنگ نزدم.. میدونسم روشنه.. این چن روز انقد تایم انلاینشو چک کردم خسته شدم..
چقد زندگی سخته..
کاش خراب نمیکرد..
کاش میذاشت خرابکار این رابطه من باشم..
در حدی خراب کرد ک الان نمیتونم بهش زنگ بزنم..
کجاست اون شقایق قبلی..
کسی ک غرور براش معنی نداشت..
الان غرور نمیذاره زنگ بزنم یا کاراش؟
شایدم میترسم.. میترسم ک زندگی ک الان دارم از دست بدم..
چه زندگیی؟! عاشق ی نفرمو باهاش دوستم ولی هیچ اینده ای نداریم.. کسی ک حتی بخاطرم حاضر نیس تو روی مشکلات وایسه.. میگه دوسم دارخ... خیلی کارام بخاطرم میکنه.. اما لعنتی وقتی میگه اینده نداریم با خودک میگم پس دوسم ندارره... میشه کسیو دوست داشته باشی و بخاطر ایندت باهاش تلاش نکنی؟؟
اونو چی بگم..
بهترین دوستم..
چرا ی کار کرد الان نتونم بهش زنگ بزتم
چرا گفت عاشقمه
چرا اخه
از اون بعیبد بود
من چه غلطی با خودمو زندگی این دو نفر کردم
حس پوچی دارم..
خیلی...
کاش بود..
فک. کنم فردا میبینمش..
ولی اون منو کنار یکی دگ میبینه
احمق
چرا نذاشت دوست بمونیم
چرا پیچیدش کرد،؟
تقصیر کیه این همه مشکل
کاش امشب بمیرم..
خستم از فکر کردن زیاد..
خستم از همه چی..
خدایا..
میشه منو بیاری پیش خودت؟
از وقتی ک ب دنیا اومدم بدبختم کردی
تا الان ک 21 سالمه هنوز بدبختم
خستم خیلی..
خسته..
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۵ساعت 4:38 توسط Shaqayeq|
برچسب: نوشته,
نویسنده: نیکا صفری